تبلیغات
نوشته های زمستونی - نی نی




































نوشته های زمستونی



دیروز وقتی اومدم خونه دیدم مریم چشماش شده عین هندونه....

شب قبلشم شب کار بوده ......

دیدم خودش هیچی نگفت منم زیاد اصرار نکردم گفتم شاید دوس نداشته باشه بگه....

داشت اماده میشد که با مینو و دوستاشون برن ناهار بیرون....

یهو مادر خانوم گفت ؛مامان جان تقصیر تو که نبوده خودت میگی پرستل هیچکس نبوده ؛ و از این حرفا....

من قیافه ام اینجوری بود

یه لحظه حس کردم مریم زده یکیو کشته

برگشتم گفتم خاک بر سرممممممممم بچه ام قاتل شد

یهو مامان چنان چشم غره ای بهم رفت که گفتم کشته که کشته اصن کار خوبی کرده.....خودم جرمشو گردن میگیرم....

مامانم دید دارم چرت و پرت زیاد میگم کله امو کرد زیر پتو

دیگه بعد از رینگ بکسی که با مادر خانوم داشتیم

 کاشف به عمل اومده که بچه ای که مریم پزشک شیفتش بوده بعد از به دنیا اومدنش نارسایی مغزی داشته

مریمم هرچی دکتر متخصص بخشو پیج میکرده خانوم نبودن

بعدن فهمیده همه شون تو اتاق رست گرفتن کپیدن

چون پزشک متخصص نبوده اینم نتونسته کاری بکنه

حالا رفتن ازمایش بگیرن که بچه از قبل نارسایی داشته یا موقع به دنیا اومدن.....

دعا کنین بچه خوب شه ....

طفلک مریم از دیروز انگار افسرده شده.....

پ . ن

ایییییییییییییی مامانننننننننننننننننننن

سرما خوردگی بسیییییی نقطه چین است

هیچی نمیتونم درس بخونمممممممممم



نوشته شده در جمعه 21 مهر 1396 ساعت 12:35 ب.ظ توسط فاطمه م نظرات |

Design By : Pichak