تبلیغات
نوشته های زمستونی - تابستان خود را چگونه گذراندید




































نوشته های زمستونی

دیروز داشتیم با مادر خانوم و خواهریمان در.مورد این تابستون حرف مبزدیم هی مامانم میگف زود تموم بشه هی مینو میگفت منم خسته شدم زود تموم بشه 

منم جیغ جیغ میکنم نخیر  چی چیو تموم بشه 

بعد مامانم میگه تو اصن تابستونم حس میکنی عین مرغ خونگی چپیدی تو اون اتاق خدایی چی کار میکنی اون تو ؟؟؟

منم یه نیشششششش براش باز کردم و برنامه روزانومو گفتم که شامل :فیلم arrow _ یخچال_ تختم_بعضی وقتا نقاشی_دوباره arrow .تختم یخچال و البته مهم تر از همه گلاب به روتون........

بعد ی نگاه بهم کرد گف من ایمان دارم تو با اصحاب کهف مهشور میشی مامان جان

نوشته شده در سه شنبه 2 مرداد 1397 ساعت 07:37 ق.ظ توسط فاطمه م نظرات |

Design By : Pichak